الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

شنبه, ۲ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

قبل از اون روز به فال اعتقادی نداشتم ، البته به جاش استخاره می کردم

اما امان از روزگار ، اون روز نمیدانم چرا (میدانم) منم نیت کردم هرچند باز یقین زیادی نداشتم ؛ فالی گرفتم

در عین ناباوری موضوع بسیار مرتبط با نیتم در اومد ولی خبری که بهم داد قابل باور نبود

تا اینکه روزگار گذشت و فهمیدم خبرش هم بسیار دقیق بود.بعد از اون روی آوردم به فال گرفتن و یه دیوان کامل ولی خیلی کوچک از لابه لای کتب پدر پیدا کردم و گاه و بی گاه میرفتم سراغ دیوان کوچکِ حافظ بزرگ .



اما دیشب از اولین لحظات ورود به مهمانی ، داخل سفره میان اون همه خوراکی های رنگین  و جور واجور چشمم افتاد به کتابی که رو جلدش نوشته بود دیوان حافظ (هر چند دیوان کامل نبود)

ولی تمام فکر و ذکرم از اول این شد که تفالی از حضرت بگیرم ، خصوصا این که در اون جمع شلوغ تقریبا تنها بودم

زمان هم خیلی کند کند سپری میشد


من در میان جمع و دلم جای دیگری بود !*1

و مثل همیشه


گردش سال فقط یک شب یلدا دارد    

من ، بی تو هزاران شب یلدا دارم*2


حال چه فرقی میکند دیشب فقط یک دقیقه بیشتر از اون هزاران شب بود ، برای ما زیاد تفاوت نمی کرد چون


شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم     

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود*3



خلاصه بعد مدتی از صاحب خانه اجازه گرفتم تا دیوان را بردارم

تا خواستم شروع کنم ، انگار نه انگار که همین کتاب تا چند لحظه قبل همینجا بود

از دستم گرفتند و شروع کردند به فال گرفتن


شب یلدا همگی شعر و غزل می خوانند  

"من ز خال لبت ای دوست" دو بیتی گفتم! *4


.


فرض بر این که میان من و تو هیچ نبود

تو نباید شب #یلدا به دلم سر بزنی؟! *5


.


خلاصه کتاب رسید به دستم ، باز یکی میخواست ازم بگیره ، نذاشتم هول هولکی فالی گرفتم!


«صنما با غم عشق تو ، چه تدبیر کنم»*6 اومد ، اونجا بود که یاد این بیت افتادم 

هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی 

بعدِ حافظ‌خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر *7


امیدوارم هر چه سریعتر حضرت دوست این نوشته هارو بخونه ،منو اینطور حیران وسرگردون نذاره ،ای دوست 


“عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …

بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند” *8



گذشت این فصل شورانگیز بى تو

زمستانى ترین پاییز بى تو


رسیده موسم دى ماه و حالا

گمانم بگذرد این نیز بى تو *9

:(((



+ خوشحال میشوم با شعری یا حداقل بیتی و لااقل نظری دلشادم کنید

*1 سعدی

*2نمیدونم*_^

*3کشکول شیخ بهایی

*4محمد قربان نژاد

*5امید احسان زاده

*6حافظ

*7حامد عسکری

*8فاضل نظری

*9طاهره داورى


  • آشنای غریب

نظرات  (۱۲)

  • بامبـو ❧☘☙
  • در مسیر عشق باید بگذری از هرچه هست
    لن تنالوا البر حتی تنففوا مما تحب

    :)
    ان شاءالله میاد...

    قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
    از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم
    من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
    عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم
    پاسخ:
    لکنت شعر و پریشانی و جنجال دلم
    چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم؟

    کاش می‌شد که شما نیز خبردار شوید
    لحظه‌ای از من و از دردِ کهن‌سالِ دلم

    از سرم آب گذشته است، مهم نیست اگر
    غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم

    عاشقِ نان و زمین نیستم! این را حتماً
    بنویسید به دفترچه‌ی اعمالِ دلم

    آه! یک عالمه حرف است که باید بزنم
    ولی انگار زبانم شده پامال دلم 



    ان شاء الله
  • مسـ ـتور
  • قالب جدید مبارک (:

    عشق یعنی بسوزی و بنالی همه عمر
    از دل نرود هر آنکه از دیده برفت...!
    پاسخ:
    قالب قبلی یجوری بود
    مطالب خوانا نبود به نظرم . درسته؟

    شما هم بازگشتتون مبارک

    هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید
    وین گریه نه آبیست که آتش بفشاند
  • مسـ ـتور
  • نمیدونم، برای من که خوانا بود (:

    هنوز برنگشتم کاملا، نیمچه برگشتم ولی ممنونم بابت خوشامدگویی (:

    چه بیت قشنگی...
    پاسخ:
    سپاس گزار

    عکستون هم با اسم وبلاگ خیلی هماهنگه

    مستور
  • مسـ ـتور
  • مستور اسممه، اسم وبلاگ چیز دیگه ایه...
    ممنون (:
    پاسخ:
    عه *_*
    اینقدر دست و پا نزن تو دنیا استاد... چون نمی ارزه، حالا ماحصلش هر چی قراره باشه؛ وصل یا هجران... نمی ارزه این همه دست و پا زدن و غم خوردن. به قول جناب حافظ:

    دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد
    به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد
    به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند
    زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد
    رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب
    چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد
    شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
    کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
    چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود
    غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد
    تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
    که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد
    چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
    که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد
    پاسخ:
    استاد ؟!
    منو میگین؟

    والا منم خیلی دوست دارم دل بکنم از هر چی وابستگی و علایق عه
    ولی بعضی وقتا تسلین دل میشم البته بعضی وقتا نه خیلی وقتا

    سعدی هم میگه

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به بستم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

    ما کجاییم دراین بحر تفکر تو کجایی؟



    سپای از همراهیتون
  • خرگوشک :)
  • گیسوان تو شبیه است به شب اما نه!
    شب که اینقدر نباید به درازا بکشد...
    «فاضل نظری»
    پاسخ:
    به به


    قسمت دشمن انسان نشود روزی که
    "دوستت دارم" معشوق به "اما" برسد

    علی صفری

    سعی کردم شعری رو انتخاب کنم هم وزن با شعرتون باشه
    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاییم دراین بحر تفکر تو کجایی؟


    این سخن را من از امروز نه گفتم نه نوشتم
    بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
    گر به این نقطه رسیدی
    به تو سربسته و در پرده بگویم
    تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
    آنچه گفتند و سرودند ... تو آنی !
    خود تو جان جهانی
    گر نهانی و عیانی
    تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
    تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
    تو خود اسرار نهانی
    تو خود باغ بهشتی
    تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
    به تو سوگند
    که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
    نه که جزئی
    نه که چون آب در اندام سبویی
    "تو خود اویی به خود آی"
    تا در خانه متروکه هر کس ننشینی
    و به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
    و گل وصل بچینی ...
    پاسخ:
    پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست
    دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست

    همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان
    مثل این بود به یک رود بگویند:بایست!

    مفتضح بودن ازین بیش ک در اول قهر
    فکر برگشتنم و واسطه ای نیست ک نیست

    در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون
    در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست

    دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه
    معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست


    کاظم بهمنی
  • خرگوشک :)
  • خیلی خووب بود :)
    ممنون ^^
    پاسخ:
    خواهش میکنم 

    سپاس 
  • شرف الدین
  • چون دل بِبُردی دین مَبَر
    هوش از منِ مسکین مَبَر
    با مهربانان کین مَبَر

                       «لاتَقتُلوا صَیدالحَرَم»



    پاسخ:
    سپاس 

    می‌زد به شمشیر جفا
     می‌رفت و می‌گفت از قفا
    سعدی بنالیدی ز ما
     مردان ننالند از الم
  • یک مسلمان
  • گریه بهانه ای ست که طوفان به پا کنیم
    ما خسته ایم...خسته ولی ناامید...نه!

    ممنون از پست خوبتون
    شبه شعره اینجا؟!
    پاسخ:
    شما هر جور دوست داری حساب کن

    برخی از تک بیت هایی که تو ذهنم بود سعی کردم لا به لای سخن بگنجانم 

    انگار زیادم خوب نشده !؟
    کامنتا منظورم بود 
    پاسخ:
    آهان
    من شعر زیاد دوست دارم 
    البته نه هر شعری
    بعضیا واقعا به دل می نشینه

    و هر کی شعر خوب بفرسته خوشم میاد


    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی