الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

۹ مطلب با موضوع «مذهبی» ثبت شده است

۱۶
خرداد

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست 



به حقیقت برو و بگو: آمدم ٬ 

اگر گفتند : اینجا چرا آمدی ؟ 

بگو به کجا روم و به کدام در رو کنم؟


این ره است و دگر دوم ره نیست این درست و دگر دوم در نیست


اگر گفتند : به اذن کی آمدی؟ 

بگو شنیدم:


بر ضیافتخانه‌ فیض نوالت منع نیست در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته


اگر گفتند: تا بحال کجا بودی؟ 

بگو ره گم کرده بودم.


اگر گفتند:چی آوردی؟ 

بگو 

اولاً دل شکسته که از شما نقل است:


در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس 

بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است


و ثانیاً:


جز نداری نبود مایه دارائی من طمع بخششم از درگه سلطان من است


و ثالثا:

الهی آفریدی رایگان٬ 

روزی دادی رایگان٬ 

بیامرز رایگان٬ 

تو خدایی نه بازرگان


اگر گفتند: برونش کنید بگو:


نمی روم ز دیار شما بکشور دیگر 

برون کنید از این در در آیم از در دیگر


اگر گفتند: این جرأت را از که آموختی؟ بگو از حلم شما.


اگر گفتند: قابلیت استفاضه نداری 

بگو قابلیت را هم شما افاضه می فرمائید٬


اگر گفتند : مذنبی 

بگو اولاً شنیدم شما غفارید 

و ثانیاً من ملک نیستم آدم زاده ام

و ثالثاً:


نا کرده گنه در این جهان کیست بگو * * * * * آنکس که گنه نکرده و زیست بگو


من بد کنم و تو بد مکافات دهی * * * * * * پس فرق میان من و تو چیست بگو


اگر گفتند: این حرفها را از کجا یاد گرفتی؟ بگو:


بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود * * * این همه قول و غزل تعبیه در منقارش


اگر گفتند: چه می خواهی؟ بگو:


جز تو ما را هوای دیگر نیست * * * * * * * جز لقای تو هیچ در سر نیست

مناجاتی از علامه حسن زاده آملی


پیشنهاد میکنم فایل تصویری اش رو هم از اینجا ببینید

التماس دعا


  • آشنای غریب
۱۴
خرداد
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست


پیامبر اکرم (ص) فرمود: «السقم یمحو الذنوب» - بیماری گناهان را نابود می کند؛( بحارالأنوار ج : 64 ص : 244)

جمعه شب با دوستم رفتیم پای منبر آقای میرزا محمدی که به مناسبت ماه رمضان به تبریز آمده بودند و شب های آخر حضورشان در تبریز بود، شاعت 1:30 بامداد بعد ختم جلسه بستنی خوردم و بعدش آب سرد نوش جان کردم ساعت 2:30 به خونه رسیدم و بالطبع تا سحر بیدار بودم و بعد اذان صبح خوابیدم ، بعد از 4-5 ساعت به مغازه رفتم . طبق روزای گذشته خواستم رو صندلی چرت بزنم اما نشد و هی احساس سرما می کردم.باخودم گفتم خدایا نکنه دارم سرما میخورم.لحظه لحظه این احساس شدت بیشتری پیدا میکرد.تا اینکه عصر رسیدم خونه رفتم بالا بخوابم، از قضا زود هم خوابم برد.
اما ناگهان از خواب پریدم،در نواحی گلو احساس درد شدیدی می کردم.خواستم آب دهانم را قورت دهم که فهمیدم درد از کجا بود و علت از خواب بیدار شدنم چه بود.
همونجا یاد بستنی و آ سرد و بی خوابی های چند شبم افتادم.
یاد شب قدر های پیش رو،تا جایی که به یاد دارم همه ساله به غیر از یه بار در 8-9 سالگی (که علت را نمیدانم چیست)همیشه در مراسم شرکت کرده بودم  
اونجا بود که ترس بزم داشت و این سرماخوردگی شدت پیدا نکند و مراسم امسال را از دست دهم.
در همین افکار یاد حدیث بالا افتادم و همانجا خدا را شکر کردم ورضایتی بر دلم آمد
راستش من قادر نیستم در این شبها گناهانم را بشویانم و رضایتم بدین علت بود که شاید خدا خواسته مرا بیامرزد.اگر این چنین باشد ؛ بایست تمامی درد هایم را فراموش کنم ، زیرا که لطف حق شاملم گشته ، و میفهمم که خدای مرا از درگاه لطف و رحمتش ترد نکرده.
از درد جسمانی و از عادت دیرینه آن شب هم تا سحر نخوابیدم. ولی صبح در مغازه هر چند دو سه باری مشتری داشتم ولی میتوان گف تا ظهر خوابیدم.
اما عصر که از تهران برامون 2 تن جنس اومد و اونا رو تو انبار خالی کردیم ساعت 6 تمام شد ، رسیدم خانه ، گلویم به قدری خشک شده بود که فکر میکردم همین الانه که ترک براره هرچند دهانم خشک نبود اما مگر میشد آب دهان را قورت دهم، خلاصه باز خوابیدم و چند باری از خواب بیدار شدم و هر بار خدا را شکر میکردم. حالا درد تمام بدنم را فراگرفته بود. بعد افطار پدر برایم دارو خرید و خودش رفت مسجد ولی من نتوانستم برم ، و این عمق دلتنگی بود، خیلی سخته برا کسی که از 5-6 سالگی ، اون زمان های که ماه رمضان در دی و آذر ماه بود ]همیشه در مراسم حضور داشته و هیچ وقت غایب نبوده ، امشب به تنهایی خدارا صدا بزند
الهی العفو

+بعدا نوشت : به تمام درد های بالا دل پیچه رو هم اظافه کنید.
++الان کمی حالم خوب شده و فقط گلو دردم مانده گویا میگن ویروس جدیده و یه ماه طول میکشه تا از بدن خارج بشه

واین حدیث رو امروز یافتم
ناله ی مریض تسبیح است
پیامبر اسلام (ص) درباره ی ثواب ناله ی انسان مومنی که دچار بیماری شده است می فرمایند: بی تردید، هنگامی که مومنی یک بار تب کند، گناهانش مانند برگ درخت از او می ریزند و اگر در بستر خود ناله کند، ناله او تسبیح و فریاد او تهلیل و غلطیدن او در بستر مانند شمشیرزدن در راه خداست و اگر در میان برادران و یارانش خداوند را عبادت کند، آمرزیده می شود، و خوشا به حال او اگر توبه کند و بَدا به حال او اگر توبه اش را بشکند... (وسایل الشیعه، ج1: 623)

التماس دعا از همه خوانندگان این مطلب
  • آشنای غریب
۱۱
ارديبهشت

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست


سلام

همین الان از آذین بندی خیابان برا نیمه شعبان اومدم

میدونید کجا؟ همان کوی دلبر ، همان خیابانی که معشوقم آنجاست

تقریبا 200 متر اون طرف تر ، و من در ساعت یک بامداد بالای رواقی از این طرف خیابان به آنطرف کشیده شده ، در حالی نصب گل به رواق  ، با صدای بلند میخواندم


رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست


امسال به نحو احسن نتونستیم آذین بندی کنیم

انشاءالله سال دیگه عکس میگیرم و میفرستم براتون


این نوشته رو نوشتم تا یادم بماند

  • آشنای غریب
۰۹
ارديبهشت

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست


خداوندا:

نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی

و نه آنقدر بدم که رهایم کنی...


میان این دو گم شده ام

هم خودم و هم تو را آزار میدهم...

هر چه تلاش کردم نتوانستم

آنی شوم که تو میخواهی

و هرگز دوست ندارم

آنی شوم که تو رهایم کنی...


خدایا دستم به آسمانت نمیرسد

اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن...


"آمین یارب العالمین"


پ ن :این روزایی که میگذره اسمش جوونیه و جوانی بهترین دوران زندگیه :(
جوانی گرچه میباشد بهار زندگانی را 
ولی من بس که غم دیدم ، نمی خواهم جوانی را

  • آشنای غریب
۲۳
فروردين

به نام حضرت دوست ،که هر چه داریم از اوست



شهر تبریز معروف شده به شهر بدون گدا

اون هم به برکت چندین موسسه و خیریه ی مردمی به خصوص موسسه مستمندان تبریز است

تو ایام قبل عید همین مستمندان چندین گروه از متکدیان تقلبی که از کشور های دیگری همچون افغانستان آمده بودند رو دستگیر کرد 

خلاصه مردم هم یاد گرفتند به جای پول دادن به متکدیان ، پول هاشون رو به همچین خیریه هایی میسپارند تا به دست مستحق حقیقی برسد


چهارشنبه هفته گذشته حرم علی بن موسی الرضا (ع) در حیاط گوهر شاد بزرگی به من گفت از امام رضا حاجت های بزرگی بخواه ، بعد ایشان رفتند ومن در همون حیاط روبه سوی حرم ایستاده و عرض حاجت میکردم و حال دعای خوبی هم داشتم، کم کم می خواستم سلام بدهم و رفع زحمت ،  که پسر 12 - 13 ساله ای آمد و گفت بابام افتاده زندان و ... خلاصه از من کمک میخواست
همین جور ماندم که آیا چه کنم ؟
کمکش کنم یا نه ؟
ممکنه همین جور داره از همه پول میگیره !

از طرفی هم خودم از آقا میخواستم ، خب اونم داشت از من می خواست.

دستم رو صورتم مانده بود ،

بعد چند لحظه گفتم از امام رضا حاجتت رو بخواه

و طبق عادت شهر خودم دست خالی ردش کردم،

منتها دیگه خجالت کشیدم از امام رضا چیزی بخوام

اشکهام خشک شد

سلامِ خدافظی رو دادم و وارد صحن قدس شدم 

باز یک نوجوان دیگری آمد ، این یکی داشت دعا میفروخت ، و من این یکی را با دل قُرص تر و محکم تر رد کردم

از حرم خارج شدم و میخواستم وارد کوچه بشم

و جوان 30 ساله ای سدّ راهم شد

گفت کارگرم منتها چند روزه کار نیست که انجام بدم

متعجب بودم در عرض کمتر از 10 دقیقه 3 بار ازمن کمک میخواستن

گفتم حتما یه دلیلی داره و  دیگر نتوانستم دست خالی رد کنم و تو دلم گفتم اگر هم تقلبی باشه نوشتم به حساب امام رضا (ع)

منتها بهت زده بودم از این سه نفر و این ماجرا .


حتی تو اتاق دوستم پرسید امشب حالت یجوره،  ماجرا رو بهش گفتم . اونم گفت عجیبه واقعا !


حتی از محبوبه (گاه نوشت های من ) هم در مورد تکدی گری در شهر مشهد پرسیدم


ولی نتونستم تو اتاق دوام بیارم

راستش این سومی باری بود که برای عرض یک حاجت راهی شهر مشهد شده بودم

نصف شب برگشتم حرم و با دلی شکسته 

عرض کردم یا امام رضا من کجا و شما ها کجا؟

من سومی باری که ازم کمک خواستن نتونستم دست خالی رد کنم

حالا من در سه ساله که برای سومین بار به مشهد اومدم و ازتون یه حاجتی رو می خواهم.

شما با آن بزرگواری هایتان اصلا ممکنه که منو دست خالی برگردونین؟

اصلا از تبریز که مقدمه سفر رو میریختم، همچین فککری میکردم که این دفعه سومه ها

اگر باز هم حاجت نگرفتی ، باید دنبال مشکل بگردی و ببینی اشکال کارت کجاست؟



درسته که تا به این لحظه حاجتم را نگرفته ام

حتی نشانه ای هم ندیده ام، اما

هنوز امیدم از امام رضا قطع نشده

آقا جان من هنوز منتظرم

منتظر نگاهی از گوشه چشمتان


#التماس دعا
دلم هوای حرم کرده

  • آشنای غریب
۱۵
فروردين

به نام حضرت دوست ،که هر چه داریم از اوست


سلام


دیروز ظهر هرچه تلاش کردم از حیاط مسجد گوهرشاد مطلبی ارسال کنم 

ضعیفی اینترنت مانع شد.


عصر از هتل راهی حرم شدم و توراه با آقا درد و دل میکردم 

این سومین باریستکه برای عرض یک حاجت میآیم .

بعد این بیت به ذهنم خطور کرد :

نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد 

هر کار زتو آید و این کار نیاید


گشتم همه جا بر در و دیوار حریمت 

جایی ننوشتند گنه کار نیاید 


وارد صحن گوهر شاد شدم نمازم رو خوندم و تا در ها باز نشده زود رفتم داخل،بعد زیارت مختصر، آشنایی رو دیدم که توسط ایشان با خدام باصفایی به نام حاج علی اکبر منیری آشنا شدم .

وصف حال آقای منیری بماند، اماهمین قدر بس ، فردیست که افتخاری هر روز از نماز صبح تا عصر در حرم خدمت میکند 

یکی از وظایفش باز بسته کردن درب سمت پایین پا در رواق پیش روست


بعد کمی صحبت با آقای منیری به اون آشنا فرمود:

بیا بریم جایی براتان خدمت کنم 

وآشنای منم گفت ساعت 8قرار دارم 

اگر بیایم دیر میکنم و خلاف وعده میکنم

 

به جای من این دوتا رو ببر (خطاب به من و یه آشنای دیگر)

گفت پس بیایید 

از خوشحالی نمی دانستم چه کنم 

وهنوز نمی دانستم قراره کجا برویم 


ایشان جلو افتاد و ما هم پشت سرش 

هر چند قدمی بر میداشت و بعد سلام دعاهایی میکرد 

چند باری هم شنیدم شکر میکرد و گفت 

 الهی شکر که امروزم توفیق یافتم در درگاه علی بن موسی الرضا باشم .

بعد اشک میریخت و دوباره راهی میشد 

در راه چند مورد از کرامات حضرت رو گفت .

تا رسیدیم صحن جامع رضوی و باب الهادی 

رفتیم بالا جایی که همشون خدمه بودن 

گفت بشینید برامون چایی مخصوصی آورد که زرد رنگ بود یکی از خدمه جوان برامون از اون کیک ها آورد 

بعد یکی دیگر هم حاج آقا منیری داد گفت اینم سهم من 

کمی حرف زدیم و باز کرامات حضرت رضا میگفت و منم اشکهام جاری بود 

دوستم ایشان را از قبل تر ها میشناخت  و بیشتر با ایشون صحبت میکرد 

موقع خداحافظی گفت صبر کنین 

اشاره به من کرد و گفت بزار برا این دوستم نمک هم بدم

یه ظرفی آورد و دست کرد داخلش و یه مشت نمک های بسته بندی شده داد بهم . داشتم به درد دل های بین راه هتل و حرم فکر میکردم.و بسیار امیدوار که آقا حاجتم رو داده ان شاء الله 

بعد خدافظی دوباره برگشتم حرم 

منتها با حال و هوای دیگری 

جای همتون خالی 

بعدشم دعای توسل و ...


که فرازی از دعای توسل رو براتون میفرستمالتماس دعا

  • آشنای غریب
۰۶
فروردين

به نام حضرت دوست، که هرچه داریم از اوست


سلام ای  پسر حضرت زهرا
سلام ای به فدایت همه جانها
سلام ای  حرمت کعبه دلها
و ما مُحرم این کعبه و مبهوت تماشا
سلام ای  که نشستند کنار حرمت 
جمع ملائک به تماشا

اَجین است غم عشق تو با آب و گِل ما
غلامیم به درگاه شما حضرت آقا
به عشق تو گشودیم همه دیده به دنیا
و به عشق تو تپیده ست دل ما

همه پست و توبالا
همه قطره تو دریا
همه بنده  تو مولا
همه خار و  تو اسطوره گلها


برای تو خدا روح دمیده به گِل ما
فدای تو که رعنایی و آقایی و زیبا
که تو یوسف زهرایی و ما نیز ندانیم
چرا رفته به بیراهه زلیخا

سلام ای پسر حضرت  زهرا


مشهد 1


سلام ای پسر حضرت زهرا
که غریب الغربایی  و 
معین الضعفایی  و
ولی نعمت مایی

تو سلطان سخایی
تو آیینه شفاف خدایی
زسر تا به قدم عشق و صفایی
زسر تا به قدم ما همه دردیم تو درمان و دوایی
تو علی هستی و شهره به رضایی
تو هم قبله و هم قبله نمایی

فقیریم و فقیریم و فقیریم 
 و عشق است فقیری
 که تو حج فقرایی

مشهد 4


تو که صاحب این صحن سرایی
نه این صحن و سرا صاحب هم ارض و سمایی
به ما هم بده جایی
نپرس اینکه که هستیم و کجایی؟؟
مهم اینجاست که تو صاحب مایی

من و دست پر از عجز و تمنا
تو  و دامنی از جنس تولا
سلام ای پسر حضرت زهرا

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

سلام ای پسر حضرت زهرا
غریب الغربا یار غریبان
که در سلسله هاشمیان نام تو شد حضرت سلطان
تمام همه ی آنچه که داریم ، فدای سرتان حضرت سلطان
غریبیم و خدا گفته شمایید فقط یار غریبان
ضعیفیم و خدا گفته تویی مونس و غمخوار ضعیفان
عجب نیست ، اگر دست به دامان شماییم
عجب نیست ، در خانه ی لطف تو گداییم

عجب نیست شدم و بیدل و حیران
که مشغول گدایی توهستند ، هزارن چو سلیمان
عجب نیست ، شود موسی عمران 
میان حرمت خادم و دربان
عجب نیست ،اگر زنده شود حضرت عیسی
به نگاهی زِ دو چشمان تو و بَر تن اموات دهد جان
و عجب نیست که جبرئیل امین
خاک در کفش کَنَت را ببرد بهر تبرک به جنان 
و عجب نیست به یک گوشه چشمت
شود آتش چو گلستان
و عجب نیست به عشق تو شود کفر ، مسلمان

عجب اینجاست که با این جبروتت
شده ای
ضامن آهوی بیابان
و عجب نیست همان آهوی وحشی
که تو ضامن شدی از لطف و کرامت
شود ضامن جمعی ز خلایق به قیامت

سلام ای که خدا گفته سلامت
سلام ای به فدای تو و اخلاق و مرامت
سلام ای که پذیرفته ای این بی سرو پا را
سلام ای پسر حضرت زهرا


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 
سلام ای پسر حضرت زهرا
دِلــــم افـــتــــاده بـــه دامـَــت

تو شاهی و منم خاک کف پای غلامت
سرم را بدم آقا ؟ فدای سرتان قبله عالم به سلامت

که رعیت منم و شکر خدا را که تویی شاه و امیرم
بُوَد آرزویم بوسه ای از روی ضریح تو بگیرم 
و همان لحظه بــمـیــرم
که  آرام شود این دل زارم
تویی دارو ندارم
که جای دگری جز در این خانه ندارم

قرارم 
بهارم  
همه دار وندارم
تویی سبزی این سینه من باغ و بهارم

خزانم 
من و بی برگ ، تویی باغ و بهارم

شدم زائرت آقا
که بیایی دم مرگ کنارم
و یا پا بگذاری به مزارم
درست است که این مایه ندارم

ولی کاش بیایی که سر از خاک برآرم
و دو دستم به رو سینه گذارم
و بگویم به تو ای صاحب دلها

سلام ای پسر حضرت زهرا

مشهد 2

  • آشنای غریب
۰۴
فروردين

به نام حضرت دوست، که هرچه داریم از اوست


 روزی از همین روزها برا ناهار با جمعی مهمون بودیم،

یکی از کودکان سرماخورده و گلو درد داشت ،

و سر سفره نوشابه می خواست و پدر و مادرش چون میدونستند برایش مضرّ است بهش نوشابه نمیدادند.

اونم نق ونوق میکرد .


میگن خدا هم وقتی یکی از بندگان چیزی بخواد و اگه به صلاحش نباشه نمیده

میگن خدا همه جوانب رو در نظر داره و اگر نداد حتما حکمتی توش بوده


قبول ،
اما ؛

پدر اون بچه ، اول نوشابه رو از سفره برداشت تا جلو چشم نباشه و نبینه و از یادش بره

و یه سری چیزای دیگه داد و سرشو با اونا گرم کرد


خدای من 

ای مهربان ترین

ای مهربان تر از پدر و مادر


میگم قبول ،حتما حکمت هایی می بینی که من نمیفهمم

اما میشه کاری کنی از یاد ببرم و سرم رو با چیزای دیگری گرم کنی!؟


آخه کدوم پدر و مادری (هر چند بچه بد و ناخلفی داشته باشن)  به این اندازه التماس بچه شون صبر میکنند.


سینه تنگم مجال آه ندارد 

جان به هوای لب است و راه ندارد 


گوشه ی چشمی به سوی گوشه نشین کن 

زان که جز این گوشه کس پناه ندارد 


گرچه سیه رو شدم، غلام توهستم 

خواجه مگر بنده ی سیاه ندارد؟ 


از گنه من مگو که زاده ی آدم 

ناخلف استی اگر گناه ندارد! 


هر که گدایی ز آستان تو آموخت 

دولتی اندوختی که شاه ندارد 


گنجی تجلی زکنج خلوت دل جو 

نیک نظر کن که اشتباه ندارد 


یپر خود گر به خلوت تو برد پی 

جز که درآن خانه، خانقاه ندارد 


مهر تو درهر دلی که کرد تجلی 

یافت فروغی که مهر وماه ندارد 


مهر گیاه است حاصل دل عشاق 

آب وگل ما جز این گیاه ندار

  • آشنای غریب
۰۳
فروردين

باز شد فصل بهار و آن گل رعنا نیامد

باز صبح جمعه آمد یوسف زهرا نیامد


عاشقان گویند با هم شمع جمع عاشقان کو

دوستان پرسند از هم مهدی آمد؟ یا نیامد؟


دیده ها دریا شد و کشتی دلها در طلاطم

غرق گردیدیم و کشتی بان این دریا نیامد


رو به صحرای عدم بردیم از بی رهنمایی

راه خود گم کرده ایم و رهنمای ما نیامد


این ندا از پرچم سرخ حسین آید هماره

کز چه تنها وارث خونهای عاشورا نیامد


نوجوانان پیر گردیدند و پیران دسته دسته

آرزو در زیر گل بردند و آن مولا نیامد




اولین جمعه سالمون هم گذشت

و طبق سنوات گذشته غروبَش این بارهم ، کمی تا نسبتی دلگیرانه بود.

دیروز در یکی از دید وبازدید های عید؛

مثل روال معمول صحبت از اوضاع جامعه بود ، البته نه ایران بلکه کل دنیا

ریش سفیدی گفت : وقتی پیامبر اکرم به پیامبری مبعوث شدند جامعه آمادگی اش را داشت  و در ادامه فرمود:

 روایت داریم برای ظهور امام زمان هم باید جامعه آماده باشد

بعد رو کرد به حضار و پرسید الان در کل دنیا چه کسانی برا ظهور یک منجی فکر کنه؟

منظورش این نبود که اصلاح کنیم خودمان را (اون بحث جدا)

این بود کــه در زمان پیامـبر دیگر مردم به دنبال کسی بودن که بیاد و اصلاحشان کنه


وی در ادامه افزود :))

ولی الان همه به نوعی به این فکریم که با راه تقلب پول در بیاریم، همه دنبال ترفند های جدید و عجیب غریب دزدی ؛ در گیر مسائل روز و...



خلاصه کمی هم خجالت بکشیم بیش از هزار سال است کسی منتظر است تا از کل جهان  313 یار پیدا کند.


پ ن 1: با نگاه به تاریخچه وبلاگم نمیدونم چرا اکثر مطالب ارسالی ام تا حالا غمناک بوده.

در آخرین ساعات اولین جمعه سال ، اولین پست امسال را به یاد حضرت ولی عصر «عج» آغاز می کنم 

تا شاید امسال بعد از این شاهد پست های امید وار کننده باشین!



پ ن 2: بعد کلی مشغله این دوسه روز وقت کردم خیلی از مطالب نخونده رو بخونم

ولی وقت نداشتم تا الان عید رو تبریک بگم

#عید_شما_مبارک

  • آشنای غریب