الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

۵ مطلب با موضوع «مشهد» ثبت شده است

۰۵
مهر

به نام حضرت دوست، که هرچه داریم از اوست



این پست پیش نویس نوشته شده بود و قرار بود در ایام عید نوروز که مشهد هستم منتشر بشه. 

همینجور پیش نویس مانده بود حیفم اومد بایگانی بمونه.

تازه دلم باز هوای مشهد کرده !


مشهد


عشق رسوایی محض است که حاشا نشود,
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود....

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم,
هر کسی دربه در خانه ی لیلا نشود....

دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم,
سر ِ بازار که او منتظر ما نشود.....

لذت عشق به این حسِّ بلاتکلیفی ست,
لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام,
کمرم غیر در ِ خانه ی تو تا نشود....

هرقدر باشد اگر دور ِ ضریح تو شلوغ,
من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود....

بین زوّار که باشم کرمت بیشتر است,
قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود....

مُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمت,
کار اعجاز شما با دَم ِ عیسی نشود....

امن تر از حرمت نیست ، همان بهتر که,
کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود...

بهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تو,
نفس آخر خود را بکِشد پا نشود....

دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب,
حرفم این است که یک وقت مداوا نشود!

من دخیل ِ دلِ خود را به تو طوری بستم,
که به این راحتی آقا گره اش وا نشود....

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش,
پاسخی آمده از سمت تو ، الّا نشود....

امتحان کرده ام این را حرمت ، دیدم که,
هیچ چیزی قسم حضرت زهرا «س» نشود....

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشت,
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود....

 #محمد_رسولی


  • آشنای غریب
۱۵
مرداد

به نام حضرت دوست ، که هر چه داریم از اوست



فرصت استثنایی زیارت امام رضا (علیه‌السلام)

امروز روز یک فرصت استثنایی است ،یک بار عام است برای شرف یابی خدمت شاه خراسان ، هر گوشه عالم باشیم ، چه در مشهد الرضا باشیم چه در دورترین نقطه این کره خاکی ، یک سلام که بدهیم جواب می شنویم ...


بله امروز روز زیارتی مخصوص آقا امام رضا علیه السلام است ، روز بیست و سوم ذی القعده ، روز بسیار شریفی است، و زیارت آن حضرت از دور و نزدیک سنت است.


در این فرصت استثنایی علاوه بر اینکه می توانیم عقده دل بگشاییم از همه دردها و رنج ها و دلتنگی هایمان بگوییم ، دریا دریا ثواب و عنایت نیز می توانیم به دست بیاوریم.


خوشا به حال آنان که در این روز شریف مهمان حرم ملکوتی آقا امام رضا علیه السلام هستند و خوشا به حال ما که در این روز بزرگ زنده ایم و نفس می کشیم و فرصت این را داریم که امام عزیزمان را زیارت کنیم ، در این روز فاصله ، معنایی ندارد همه ما هر کجا که هستیم ابراز ارادتمان به محضر ایشان خواهد رسید و امیدواریم که عنایت ایشان هم به ما برسد و در درگاه ربوبی پروردگارمان واسطه عرض حاجات ما شوند .

التماس دعا




 پ ن :اومده بودم یه مطلب دیگری ارسال کنم
اصلا نمیدونم چطور شد که این روز یادم افتاد و کلا عوض شد

  • آشنای غریب
۲۳
فروردين

به نام حضرت دوست ،که هر چه داریم از اوست



شهر تبریز معروف شده به شهر بدون گدا

اون هم به برکت چندین موسسه و خیریه ی مردمی به خصوص موسسه مستمندان تبریز است

تو ایام قبل عید همین مستمندان چندین گروه از متکدیان تقلبی که از کشور های دیگری همچون افغانستان آمده بودند رو دستگیر کرد 

خلاصه مردم هم یاد گرفتند به جای پول دادن به متکدیان ، پول هاشون رو به همچین خیریه هایی میسپارند تا به دست مستحق حقیقی برسد


چهارشنبه هفته گذشته حرم علی بن موسی الرضا (ع) در حیاط گوهر شاد بزرگی به من گفت از امام رضا حاجت های بزرگی بخواه ، بعد ایشان رفتند ومن در همون حیاط روبه سوی حرم ایستاده و عرض حاجت میکردم و حال دعای خوبی هم داشتم، کم کم می خواستم سلام بدهم و رفع زحمت ،  که پسر 12 - 13 ساله ای آمد و گفت بابام افتاده زندان و ... خلاصه از من کمک میخواست
همین جور ماندم که آیا چه کنم ؟
کمکش کنم یا نه ؟
ممکنه همین جور داره از همه پول میگیره !

از طرفی هم خودم از آقا میخواستم ، خب اونم داشت از من می خواست.

دستم رو صورتم مانده بود ،

بعد چند لحظه گفتم از امام رضا حاجتت رو بخواه

و طبق عادت شهر خودم دست خالی ردش کردم،

منتها دیگه خجالت کشیدم از امام رضا چیزی بخوام

اشکهام خشک شد

سلامِ خدافظی رو دادم و وارد صحن قدس شدم 

باز یک نوجوان دیگری آمد ، این یکی داشت دعا میفروخت ، و من این یکی را با دل قُرص تر و محکم تر رد کردم

از حرم خارج شدم و میخواستم وارد کوچه بشم

و جوان 30 ساله ای سدّ راهم شد

گفت کارگرم منتها چند روزه کار نیست که انجام بدم

متعجب بودم در عرض کمتر از 10 دقیقه 3 بار ازمن کمک میخواستن

گفتم حتما یه دلیلی داره و  دیگر نتوانستم دست خالی رد کنم و تو دلم گفتم اگر هم تقلبی باشه نوشتم به حساب امام رضا (ع)

منتها بهت زده بودم از این سه نفر و این ماجرا .


حتی تو اتاق دوستم پرسید امشب حالت یجوره،  ماجرا رو بهش گفتم . اونم گفت عجیبه واقعا !


حتی از محبوبه (گاه نوشت های من ) هم در مورد تکدی گری در شهر مشهد پرسیدم


ولی نتونستم تو اتاق دوام بیارم

راستش این سومی باری بود که برای عرض یک حاجت راهی شهر مشهد شده بودم

نصف شب برگشتم حرم و با دلی شکسته 

عرض کردم یا امام رضا من کجا و شما ها کجا؟

من سومی باری که ازم کمک خواستن نتونستم دست خالی رد کنم

حالا من در سه ساله که برای سومین بار به مشهد اومدم و ازتون یه حاجتی رو می خواهم.

شما با آن بزرگواری هایتان اصلا ممکنه که منو دست خالی برگردونین؟

اصلا از تبریز که مقدمه سفر رو میریختم، همچین فککری میکردم که این دفعه سومه ها

اگر باز هم حاجت نگرفتی ، باید دنبال مشکل بگردی و ببینی اشکال کارت کجاست؟



درسته که تا به این لحظه حاجتم را نگرفته ام

حتی نشانه ای هم ندیده ام، اما

هنوز امیدم از امام رضا قطع نشده

آقا جان من هنوز منتظرم

منتظر نگاهی از گوشه چشمتان


#التماس دعا
دلم هوای حرم کرده

  • آشنای غریب
۱۵
فروردين

به نام حضرت دوست ،که هر چه داریم از اوست


سلام


دیروز ظهر هرچه تلاش کردم از حیاط مسجد گوهرشاد مطلبی ارسال کنم 

ضعیفی اینترنت مانع شد.


عصر از هتل راهی حرم شدم و توراه با آقا درد و دل میکردم 

این سومین باریستکه برای عرض یک حاجت میآیم .

بعد این بیت به ذهنم خطور کرد :

نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد 

هر کار زتو آید و این کار نیاید


گشتم همه جا بر در و دیوار حریمت 

جایی ننوشتند گنه کار نیاید 


وارد صحن گوهر شاد شدم نمازم رو خوندم و تا در ها باز نشده زود رفتم داخل،بعد زیارت مختصر، آشنایی رو دیدم که توسط ایشان با خدام باصفایی به نام حاج علی اکبر منیری آشنا شدم .

وصف حال آقای منیری بماند، اماهمین قدر بس ، فردیست که افتخاری هر روز از نماز صبح تا عصر در حرم خدمت میکند 

یکی از وظایفش باز بسته کردن درب سمت پایین پا در رواق پیش روست


بعد کمی صحبت با آقای منیری به اون آشنا فرمود:

بیا بریم جایی براتان خدمت کنم 

وآشنای منم گفت ساعت 8قرار دارم 

اگر بیایم دیر میکنم و خلاف وعده میکنم

 

به جای من این دوتا رو ببر (خطاب به من و یه آشنای دیگر)

گفت پس بیایید 

از خوشحالی نمی دانستم چه کنم 

وهنوز نمی دانستم قراره کجا برویم 


ایشان جلو افتاد و ما هم پشت سرش 

هر چند قدمی بر میداشت و بعد سلام دعاهایی میکرد 

چند باری هم شنیدم شکر میکرد و گفت 

 الهی شکر که امروزم توفیق یافتم در درگاه علی بن موسی الرضا باشم .

بعد اشک میریخت و دوباره راهی میشد 

در راه چند مورد از کرامات حضرت رو گفت .

تا رسیدیم صحن جامع رضوی و باب الهادی 

رفتیم بالا جایی که همشون خدمه بودن 

گفت بشینید برامون چایی مخصوصی آورد که زرد رنگ بود یکی از خدمه جوان برامون از اون کیک ها آورد 

بعد یکی دیگر هم حاج آقا منیری داد گفت اینم سهم من 

کمی حرف زدیم و باز کرامات حضرت رضا میگفت و منم اشکهام جاری بود 

دوستم ایشان را از قبل تر ها میشناخت  و بیشتر با ایشون صحبت میکرد 

موقع خداحافظی گفت صبر کنین 

اشاره به من کرد و گفت بزار برا این دوستم نمک هم بدم

یه ظرفی آورد و دست کرد داخلش و یه مشت نمک های بسته بندی شده داد بهم . داشتم به درد دل های بین راه هتل و حرم فکر میکردم.و بسیار امیدوار که آقا حاجتم رو داده ان شاء الله 

بعد خدافظی دوباره برگشتم حرم 

منتها با حال و هوای دیگری 

جای همتون خالی 

بعدشم دعای توسل و ...


که فرازی از دعای توسل رو براتون میفرستمالتماس دعا

  • آشنای غریب
۰۶
فروردين

به نام حضرت دوست، که هرچه داریم از اوست


سلام ای  پسر حضرت زهرا
سلام ای به فدایت همه جانها
سلام ای  حرمت کعبه دلها
و ما مُحرم این کعبه و مبهوت تماشا
سلام ای  که نشستند کنار حرمت 
جمع ملائک به تماشا

اَجین است غم عشق تو با آب و گِل ما
غلامیم به درگاه شما حضرت آقا
به عشق تو گشودیم همه دیده به دنیا
و به عشق تو تپیده ست دل ما

همه پست و توبالا
همه قطره تو دریا
همه بنده  تو مولا
همه خار و  تو اسطوره گلها


برای تو خدا روح دمیده به گِل ما
فدای تو که رعنایی و آقایی و زیبا
که تو یوسف زهرایی و ما نیز ندانیم
چرا رفته به بیراهه زلیخا

سلام ای پسر حضرت  زهرا


مشهد 1


سلام ای پسر حضرت زهرا
که غریب الغربایی  و 
معین الضعفایی  و
ولی نعمت مایی

تو سلطان سخایی
تو آیینه شفاف خدایی
زسر تا به قدم عشق و صفایی
زسر تا به قدم ما همه دردیم تو درمان و دوایی
تو علی هستی و شهره به رضایی
تو هم قبله و هم قبله نمایی

فقیریم و فقیریم و فقیریم 
 و عشق است فقیری
 که تو حج فقرایی

مشهد 4


تو که صاحب این صحن سرایی
نه این صحن و سرا صاحب هم ارض و سمایی
به ما هم بده جایی
نپرس اینکه که هستیم و کجایی؟؟
مهم اینجاست که تو صاحب مایی

من و دست پر از عجز و تمنا
تو  و دامنی از جنس تولا
سلام ای پسر حضرت زهرا

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

سلام ای پسر حضرت زهرا
غریب الغربا یار غریبان
که در سلسله هاشمیان نام تو شد حضرت سلطان
تمام همه ی آنچه که داریم ، فدای سرتان حضرت سلطان
غریبیم و خدا گفته شمایید فقط یار غریبان
ضعیفیم و خدا گفته تویی مونس و غمخوار ضعیفان
عجب نیست ، اگر دست به دامان شماییم
عجب نیست ، در خانه ی لطف تو گداییم

عجب نیست شدم و بیدل و حیران
که مشغول گدایی توهستند ، هزارن چو سلیمان
عجب نیست ، شود موسی عمران 
میان حرمت خادم و دربان
عجب نیست ،اگر زنده شود حضرت عیسی
به نگاهی زِ دو چشمان تو و بَر تن اموات دهد جان
و عجب نیست که جبرئیل امین
خاک در کفش کَنَت را ببرد بهر تبرک به جنان 
و عجب نیست به یک گوشه چشمت
شود آتش چو گلستان
و عجب نیست به عشق تو شود کفر ، مسلمان

عجب اینجاست که با این جبروتت
شده ای
ضامن آهوی بیابان
و عجب نیست همان آهوی وحشی
که تو ضامن شدی از لطف و کرامت
شود ضامن جمعی ز خلایق به قیامت

سلام ای که خدا گفته سلامت
سلام ای به فدای تو و اخلاق و مرامت
سلام ای که پذیرفته ای این بی سرو پا را
سلام ای پسر حضرت زهرا


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 
سلام ای پسر حضرت زهرا
دِلــــم افـــتــــاده بـــه دامـَــت

تو شاهی و منم خاک کف پای غلامت
سرم را بدم آقا ؟ فدای سرتان قبله عالم به سلامت

که رعیت منم و شکر خدا را که تویی شاه و امیرم
بُوَد آرزویم بوسه ای از روی ضریح تو بگیرم 
و همان لحظه بــمـیــرم
که  آرام شود این دل زارم
تویی دارو ندارم
که جای دگری جز در این خانه ندارم

قرارم 
بهارم  
همه دار وندارم
تویی سبزی این سینه من باغ و بهارم

خزانم 
من و بی برگ ، تویی باغ و بهارم

شدم زائرت آقا
که بیایی دم مرگ کنارم
و یا پا بگذاری به مزارم
درست است که این مایه ندارم

ولی کاش بیایی که سر از خاک برآرم
و دو دستم به رو سینه گذارم
و بگویم به تو ای صاحب دلها

سلام ای پسر حضرت زهرا

مشهد 2

  • آشنای غریب