فصل عاشقی

دل نوشته ای به مناسبت آمدن فصل پائیز




فصل پائیز :

فصل عاشقی ...

اما چرا به پائیز فصل عاشقی میگویند؟


چند وقتیست ذهنم درگیر این موضوع شده 

جواب هایی هم به ذهنم آمده 

اما ،

یه دلیل بی منطق :

وشاید مسخره ، 


و اونم اینه که در آغاز این فصل با تغییرات ساعات رسمی کشور،

در یه شب دوبار ساعت 00:00 میشود 

یعنی  تو یک شب دو تا ساعت صفر عاشقی داریم.


فکر کنم این دلیل بی منطق  برای آغاز یک فصل عاشقی کافیست!




پ ن : با آرزوی پایان خوش برای تمام عاشقان

۰۱:۲۰

جانم فدای مادر

1: پست قبلی رو وقتی نوشتم بعدا عذاب وجدان داشتم که مردم راجع به مادرم چی فکر میکنن

و این چه مطلبی بود که نوشتم 

از این تریبون اعلام میکنم که مادرم منو ببخش اگه بد گفتم 

و گفتم بدانید که به شخصه مادرم رو زیاد دوست دارم یه وقت سوء تفاهم نباشه


2:از مادرت بخاطر هر غذایی که برای تو پخته قدردانی کن ؛

 بعضی ها غذا ندارن،
   و بعضی ها مادر

۲۰:۱۲

تنبیه بیش از حد منجر زخم دل شد

در دوران کودکی مادرم دوست نداشت با یکی از بستگان نزدیکِ هم سن و سالم ، بازی کنم 

هی بهم گوشزد میکرد و میگفت با اون پسر نگرد!!!

حالا دلایل خاصی هم داشت که بهش حق می دهم و میدادم اما از قحط هم بازی ناچار برخی مواقع باهم همبازی میشدیم.

یه روز تو حیاط بزرگ پدربزرگمون باهم بازی میکردیم که با وسیله ای ضربه ای رو به طور ناخودآگاه به صورتم زد و صورتم زخم شد و خون زیادی میومد.

درد زخم یه طرف اما فکر اینکه مادرم باز دعوام میکنه که چرا با اون بودم یه طرف ، گفتم فلانی تو برو خونه و به کسی اصلا چیزی نگو ؛ منم بعد مدتی میام خونه و میگم خودم کردم .

بیچاره بهتش زده بود نمیدونست چرا من این کار رو میکنم (یا مثلا فکر میکرد عجب این پسر جوانمرده)

اون رفت و بعد مدتی که ازم خون میرفت منم رفتم خونه و یه قضیه ای جور کردم . بهم آب قند دادند و زخمم رو بستند .

باور کنید تا این روز کسی خبر نداره که زخم رو کس دیگه ای بهم وارد کرده الان هم جای زخم رو صورتم هست و برخی ازفامیلای نزدیکم وقتی میبینن بهش اشاره میکنن.

این دروغ یا پنهان کاری من شاید باعثش تنبیه بیش از حد مادرم باشه ، شاید هم از ترسو بودن من ؛ اما چیزی که عیان هست نباید فرزندانمون رو بیش از حد تنبیه کنیم که باعث پنهان کاریشون میشه.


 اما ...

چند سال پیش از یه نفر خوشم اومد 

ولی از جهت اینکه تو خونواده ما این جور چیزا رواج نداشت (که بعدا فهمیدم داشته)

حرف دلم رو نتونستم به کسی بگم ،در  حالی که من شخصی هستم که زیاد نمیتونم راز داری کنم 

و این زخم دل روز به روز بزرگتر شد و وقتی همه فهمیدن که کار از کار گذشته بود . ودیگه نشد که زخم رو ببندیم.

و الانم زخم روی دلم باقیست ...

اما مثل زخم صورتم نیست  و کسانی که از زخم دلم باخبرند ،  از بزرگی و تازه بودن زخم خبر ندارند!!!


96/6/23

۱۹:۵۳

اولین کلام

سلام  

 خیلی خوشبختم که تونستم تو یه همچین محیطی قرار بگیرم 

 و امیدوارم بتونم  دوستای جدیدی پیدا کنم.


۲۱:۳۸

الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan