الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

شیرین :

باز چه کرده‏‏ ای ؟

که دل فرهاد را در زیر خاک لرزاندی !

و نه تنها فرهاد بلکه بیستون و تمام شهرش هم شاهد این لرزش بود.


شیرین :

باز چه وعده ای به فرهاد داده ای؟

نکند این بار وعده داده ای بیستون را باخاک یکسان کند؟

و فرهاد دست به کار شده برای متلاشی کردنش!

مگر کندن بیستون برای به دست آوردنت کم بود ؟


میدانی شیرین !؟

همان وقتی سخن خسرو به میان آمد!

چندین برابر از آوار هایی که روی مردم شهرت ریخته 

آوار مصیبت و اندوه بر دل فرهاد ریخته ای!



شیرین :

چرا یک بار جوابش نمی کنی؟

یک بار واضح « نه » بگو  ، خودت و فرهاد و  حتی خسرو  را راحت کن

چرا شرط های سختی میگذاری به زیر پایش

فکر میکنی با این کار فرهاد از تو دل میکند؟

فرهادی که کوه کندن برایش آسانتر از دل کندن بود!


نه

فرهادی که من شناخته ام حالا حالا ها دست بردار نیست!


برو  ؛

خودت حرف دلت را یکبار بزن و خیال همه رو راحت کن

برو ؛

  تا دیر نشده و خرابی بیش از این به بار نیامده!!!


دلنوشته 96/8/22



پ ن : مذمتم نکنید دلم پر بود که در این ایام زلزله و مصیبت این مطلب رو منتشر کردم :(

  • آشنای غریب

" نه "گفتن را یاد بگیر!

این" نون و  ه " در کنار هم کلمه ی مقدسی ساخته اند!

در مقابل خواسته هایت که باعث حقارت تو میشوند بگو ...نه!

یک نفر هر چقدر گستاخانه و بی شرمانه که می خواسته با تو رفتار کرده و حالا دلت میخواهد به او پیام بدهی....؟!

به دلت بگو نه!

"بعضی ها ارزش معاشرت ندارند"

دوستت از تو کاری را میخواهد انجام بدهی که وجدانت قبول نمیکند... بگو نه!

"قبول که دوست توست اما هیچ چیز ارزش وجدان درد را ندارد"

از تو میخواهند به جایی بروی که آدم ها و رفتارهایشان عذابت میدهند...بگو نه!

"با لحظات عمرت که رودربایستی نداری"

پیرمردی در مترو سرپا ایستاده و تو نشسته ای!

پایت هم درد میکند و احتمالن خسته ای...به پاهایت بگو نه!

"میچسبد گاهی با خودت بجنگی، میچسبد و شیرین است"

روزی با یک نفر رابطه داشته ای و او خیلی خودخواهانه تو را رها کرده و رفته و حالا دوباره برگشته و فیلش یاد هندوستان کرده است ....بگو نه!

"تو حق نداری خودت را بازیچه ی هوس دیگران کنی که مثل کشو بیایند و بروند!"


هرگاه یک جایی گیر کردی که احساست گفت" بلی "و عقلت گفت "خیر" به حرف (عقل) ات گوش کن تا زندگی ات از چهارچوب خارج نشود!


میدانی چیست رفیق...؟


یک جاهایی اگر نگویی نه!

تمام رنج ها و استرس ها و حقارت ها

به تو و زندگی ات "آری" میگویند.


البته که مختاری

فقط اگر نتوانستی "نه" بگویی.. .

لطف کن و ناله هایت را پیش من نیاور!



#علی_سلطانی

  • آشنای غریب

گروهک تروریستی داعش با انتشار پوستری از مسی، تهدید کرد که سال آینده و در جریان جام جهانی 2018 روسیه، در این کشور عملیات تروریستی انجام خواهد داد.

به گزارش "ورزش سه"،  در این تصویر، لیونل مسی با لباس زندانی و چهره ای خونی، پشت میله ‌ها قرار گرفته است و در کنار تصویر او نوشته شده:" شما با گروهی می‌جنگید که شکست در فرهنگنامه اش وجود ندارد".


messi


البته این اولین تصویری نیست که داعش در جهت تهدید برای انجام عملیات تروریستی در جام جهانی منتشر کرده است. هفته گذشته نیز آنها یک پوستر منتشر کردند که مردی ماسک زده با یک اسلحه سنگین، کنار لوگوی جام جهانی ایستاده و در توضیحش نوشته شده :" منتظر ما باشید." نوشته این پوستر به زبان روسی است و گفته می‌شود این پوستر از سوی اعضای روس داعش ساخته شده که متعلق به منطقه چچن هستند.


daesh 01


جام جهانی 2018 روسیه در 11 شهر این کشور، از 14 جوئن تا 15 جولای 2018 برگزار خواهد شد و میزبان فینال آن، ورزشگاه لوژنیکی در مسکو است. 

پیش تر نیز این گروه روس، پوستری را در همین جهت منتشر کرده بودند که یک تروریست، رو به ورزشگاه‌ها ایستاده و در توضیح پوستر نوشته شده:" روسیه دشمن خداوند است. قسم می‌خورم که آتش مجاهدین آنها را می‌سوزاند، فقط منتظر باشید."


daesh



با این حال تصویری که از مسی منتشر شده، سر و صدای بسیاری در شبکه های اجتماعی به پا کرده است. انتظار می‌رود صدها هزار نفر برای تماشای بازی های جام جهانی راهی روسیه شوند و تدابیر امنیتی در آن موقع به اوج خود خواهد رسید. پیش از این مسکو یک بار هدف حمله تروریستی داعش قرار گرفت و در متروی آن یک بمب منفجر شد که 14 نفر کشته شدند. روسیه در کنار ایران در جبهه اصلی نبرد علیه داعش قرار دارد؛ به همین علت، این گروه تروریستی بابت تلافی اقدامات روسیه، به دنبال بمب گذاری در جام جهانی است.


منبع : سایت ورزش3
www.
varzesh3.com

  • آشنای غریب

کافی‏‏‏‏‏‏ست تو را به نام بخوانم

تا ببینی لکنت

عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست..



۲۲ اکتبر/ روز جهانی لکنت زبان.

دربرابر کسانی‌که لکنت دارند،

صبور باشیم..



لکنت زبان
  • آشنای غریب

حافظ جان ، این بار که فال گرفتم ، لطفا نگو که می آید، همه چیز خوب می شود، دنیا سهم آدم خوب هاست و از این حرف ها.

مثلا بگو هنوز هم موهایش را خیس خیس می بافد؟ 

یا هنوز هم راه رفتن از لبه های جدول را مثل بچه ها دوست دارد و کسی را دارد که در جواب "دختر جان می افتی " بگوید، پس دست های تو چکاره اند و هر سه چهار قدم دست هایش را سفت تر بگیرد که یعنی حواست به من هست؟ که یعنی چقدر خوب که هستی ...

هنوز سنگ کاغذ قیچی را با این قانون بازی می کند که بازنده سر آن یکی را روی پاهایش بگذارد و آنقدر برایش شعر بخواند تا خوابش ببرد؟ کسی را دارد تا مثل من برای تمام قیچی هایش کاغذ بشود و ببُرد و مچاله اش بکند؟ 

راستی وقتی کسی از پشت، چشم هایش را میگیرد هنوز نام من گوشه های ذهنش هست که قل قلکش بدهد؟


راستش را بخواهی چیز زیادی نمی خواهم، می دانم که دلش گیر کسی است اما لطفا بگو دلگیر که نیست؟!

حافظ جان شب های تنهایی ام، امشب کمی بیشتر هوایم را داشته باش ، اصلا باز هم از همان امید های واهی همیشگی ات بده که دوباره سنگ کاغذ قیچی بازی می کنیم.  من هم قول می دهم اگر او برد طبق قرار همیشگی و اگر من بردم که... ، 

اصلا آنقدر بازی میکنیم تا او ببرد...


  • آشنای غریب

نوشته تو این هوای پائیزی چقدر خوبه که دستاتو ، توی دست یار گرم کنی!


درسته ، شاید این فانتزی خیلی هامون بوده و هست ، اما روزگار بهم آموخت اینا همشون گذراست.

این فانتزی ها یه مدت فانتزی میمونن ،حالا بماند که اونم به عواملی بستگی داره 

اما بعد یه مدت دستای یار کفاف نمی کنه !


اون وقت باید دستاتو با بخاری ماشین یار  گرم کنی :(

حالا هر چی ماشین مدل بالاتر  ، بخاری هم گرماش بیشتر




پ ن : با فانتزی ها زندگی تون رو زیبا کنید اما زندگی رو با فانتزی ها نسازید زود خراب میشه بدجور هم خراب میشه

  • آشنای غریب

قسمت دوم 

از مقبل نقل شده که در یکی از سفرهای کربلا گزارم از گلپایگان افتاد شب را در گلپایگان ماندگار شدیم

(گویا شب عاشورا هم بوده ) آن شب روضه خواندیم و گریه کردیم ،سپس خوابیدم در خواب دیدم که مشرف شده ام به صحن و سرای اباعبدالله الحسین(ع)  اما یک عده خادمهایی که لباس سفید مخصوص دارند.مامور انتظاماتند .

داخل حرم مادرش زهرا (س) به زیارت پسرش آمده و راهی صحن شدم ، داخل صحن  دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک گروه با وقار، یک عده مردم نورانی نشسته اند، من هم همان دم در نشستم و در صدر مجلس هم رسول خدا نشسته بودند



پیامبر(ص) سررا بلند کرد و فرمود:  محتشم را بگوئید بیاید و برای ما روضه بخواند. گفت دیدم یک پیرمرد کوتاه قد عمامه ژولیده، محاسن انبوه آمد جلو، عرض ادب کرد و یک منبر ده پله از نور گذاشتند. پیغبر فرمود: برو بالا،

 پله اول ،  دوم .. تا پله نهم ایستاد .من گفتم حالا این دوازه بند شعر که گفته از کجایش شروع میکند، دیدم شروع کرد به خواندن این شعر :


کشتی شکسته خورده طوفان کربلا 

در خاک و خون فتاده به میدان کربلا


از آب هم  مضایقه  کردند  کوفیان

خوش  داشتند  حرمت مهمان  کربلا


همه گریه کردند. پیغمبر رو کرد به انبیاء و فرمود دیدید حسینم را لب تشنه کشتند و آبش ندادند؟

محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود:محتشم روضه بخوان، دلهای ماعقده دارد .

بعد محتشم خواند تا رسید به این ابیات ،

دیدم محتشم عمامه اش را برداشت رو کرد به پیامبر و اشاره کرد به گودی قتلگاه.


این کشته فتاده به هامون حسین توست

این صید دست و پاه زده در خون حسین توست


یک وقت دیدم ملائکه دویدند گفتند محتشم بس است، پیغمبرازحال رفت .پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبرعبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت .


مقبل می گوید :دل من شکست. با خودم گفتم حتما اشعار من مورد قبول واقع نشده !

چرا که به من نگفتند من هم بخوانم


در این حال دیدم یکی از خدام از توی حرم می گوید: مقبل، مادرش زهرا(س) فرمود: مقبل هم برایم روضه بخواند .


مقبل میگوید رفتم پله اول منبر، پیامبر فرمود :برو بالا ، پله دوم ، سوم ، تا در پله هشتم ایستادم و این شعری در اوصاف جنگ حضرت اباعبدالله نوشته بودم خواندم تا رسیدم به این ابیات،


نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت


هوا  ز جور مخالف چوقیرگون گردید

عزیز فاطمه  از اسب   سرنگون  گردید


بلند  مرتبه  شاهی  زصدر  زین  افتاد

اگر  غلط   نکنم  عرش  بر زمین  افتاد


یک وقت گفتند مقبل بس است.فاطمه زهرا (س) روی قبر حسین(ع) ازحال رفت .


بعد تو دلم منتظر بودم که پیامبر آیا خلعتی برایم میدهد یا نه؟

دیدم از داخل حرم حضرت اباعبدالله با بدن زخمی خارج میشوند در حالی که میگویند خلعت مقبل را خودم خواهم داد



پ ن : فردا روز عاشوراست اگر حالی پیدا کردین من هم بسیار محتاج دعایم بنده را از دعای خیر فراموش نکنید


التماس دعا


  • آشنای غریب

پست قبلی راجع به محتشم کاشانی بود

قصد دارم این پست ماجرای مقبل را آنچنان که بنده شنیده ام بنویسم خبر ها کمی متفاوت هست


گویند که شخصی به نام محمد شیخا شاعر توانا که در اصفهان می زیسته ، یک روز عاشورا کنار دسته سینه زنان عبور میکرده که این شعر را میخواندند


عزا عزا است امروز

روز عزاست امروز

در کربلای پر خون

زهرا(س) صاحب عزا است امروز



شعر کمی ناهماهنگ بود و مقبل شعر آنها گویا مسخره می کند و نوحه آنها را دست می اندازد



بعد از  آن دچار بیماری جذام  می شود   اطرافیان هم او را ترک می کنند  و به ناچار به انبار گرمایش حمام های عمومی پناهنده می شود

روز به روز حال او وخیم تر می شود 

تا اینکه دوباره روز عاشورا می رسد و دسته های عزا که در خیابان این شعر را می خواندند


روز عزاست امروز

جان در بلاست امروز

غوغا و شور محشر 

در کربلاست امروز


محمد شیخا با شنیدن این صدا ها با هر چه زحمتی هم که شده خود را به بیرون می کشد 

و این بار این شعر را می سراید 


چه کربلاست امروز

چه پر بلاست امروز

سرِ   حسین  مظلوم

از تن جداست امروز


این شعر را خوانده حالش منقلب می شود و دوباره به انبار پناهنده می شود

آن شب پیامبر را زیارت می کند

رسول خدا بر او می گوید محمد،  بیا در رثای فرزندم حسین شعر بگو 

ماهم شفایت میدهیم و اسم تو را مقبل میگذاریم


و مقبل حالش بهتر شده و شروع به سرودن قصایای حضرت سیدالشهدا (ع) می کند.



پ پ : امید وارم همه عاقبت به خیر باشیم

وقتی می شنوم  که شمر جانباز رکاب امیرالمومنین بود 

ولی در کربلا سر حسین بن علی را می برد

یا 

وقتی می شنوم که لشگر عمر سعد کاروان را یک روز دیرتر  راهی کوفه می کنند که از فیض نماز شب نمانند،

فقط میتوانم بگویم که خدا مرا عاقبت به خیر بگردان


ادامه دارد...

  • آشنای غریب

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟


اثر جاودانه از  دوازده بند محتشم کاشانی که از زمان سرودن وی تا الان زینت بخش محافل و مجالس و کتیبه ها و علم های هیئات مذهبی شده است .


اما راز جاودانگی این اثر در چیست؟


داستان از این قرار است روزی محتشم کاشانی که شاعری بزرگ در زمان خود بوده بنا به حادثه ای فرزند خود را از دست میدهد      ( بنا به برخی نوشته ها برادر خودرا از دست میدهد) ، محتشم  در فراق این عزیز از دست رفته بی تابی می کند و شعری در مصیبتش می سراید


شبی در خواب حضرت رسول اکرم را زیارت میکند (و باز بنابه نوشته ای حضرت امیرالمومنین (ع) را زیارت میکند)

آن حضرت به محتشم میگوید : محتشم ،     در مصیبت فرزند خود شعر مینویسی ، ولی در مصیبت فرزندم حسین (ع) شعری نمی نویسی؟

محتشم می گوید : مصیبت حضرت ابا عبدالله خارج از حد و حصر است و به همین جهت آغاز سخن را نمی یابم و نمی دانم از کجا شروع کنم

آن حضرت می فرماید : محتشم چنین شروع کن ،


باز این چه شورش است که در خالق آدم است


محتشم از خواب بیدار میشود در حالی که مصرع دوم را به زبان می آورد


باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است.

که مشغول به سرودن این دوازده بند می شود.


واین است راز ماندگاری این اثر ، اثری که پیامبر (ص) در سرودن آن به محتشم کاشانی کمک رسانده است .



تا کنون چندین هزار یا چندین میلیون  و شاید میلیارد ها بیت شعر در مصیبت امام حسین (ع) و اهل بیتش سروده شده اند و می شوند . برخی از اشعار شاید فقط چند بار خوانده شده اند  و شاید اصلا خوانده نشده اند . در حالی که برخی از اشعار هر ساله خوانده میشوند و حس تازه گی ودلنشینی خود را به همراه دارند

در پایان دو بیت دیگر به عنوان تیمّن از همان دوازده بند مینویسم



از آب هم مضایقه کردند کوفـیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیّوق* می‌رسد

فـریاد العـطش به بـیابان کربـلا


شاید در ادامه چند اثر دیگری که اهل بیت نقشی در آن آثار داشتند را بنویسم


*عیوق* ستاره‌ای سرخ‌رنگ و روشن در طرف راست کهکشان در صورت فلکی ممسک‌الاعنه.

  • آشنای غریب

دل نوشته ای به مناسبت آمدن فصل پائیز




فصل پائیز :

فصل عاشقی ...

اما چرا به پائیز فصل عاشقی میگویند؟


چند وقتیست ذهنم درگیر این موضوع شده 

جواب هایی هم به ذهنم آمده 

اما ،

یه دلیل بی منطق :

وشاید مسخره ، 


و اونم اینه که در آغاز این فصل با تغییرات ساعات رسمی کشور،

در یه شب دوبار ساعت 00:00 میشود 

یعنی  تو یک شب دو تا ساعت صفر عاشقی داریم.


فکر کنم این دلیل بی منطق  برای آغاز یک فصل عاشقی کافیست!




پ ن : با آرزوی پایان خوش برای تمام عاشقان

  • آشنای غریب