شناسنامه یا ویزا (خواب)
به نام خدا
تو کانالم یه هشتکی داشتم به نام #خواب، خوابایی که میدیدم و صبحش مینوشتم. و بعد مدتها خوندنشون جالب بود. حالا که به کانال دسترسی ندارم، ناچارا اینجا ثبت میکنم.
یه فرمی برا جایی پر کرده بودم، دوستام آماده میشدند که برن سفر و من منتظر اون جواب اون فرم بودم، میگفتن کاش تو هم میتونستی بیای، و من نمیتونستم همراهشون باشم.
یه لحظه گوشیم زنگ خورد ، برداشتم ، یه خانمی پشت خط بود، و جالب اینجاست من پشت خط رو هم میدیدم، مثل فیلما تصویر دوتا شده بود، اونطرف انگار دفتر پیشخوانه، یه آقایی هم کنار اون خانوم داشت کارای بستهبندی انجام میداد، چیزی شبیه بستههای پستی. خانوم پرسید آقای فلانی؟ گفتم خودمم بفرمایین. گفت شناسنامهتون آمادهست، خودتون میایین بگیرین، یا بفرستیم براتون. گفتم بفرستین چند روزی طول میکشه، خودم میام میگیرم ازتون. کلی تشکر کردم و کلی خوشحال شدم. داد میزدم و میگفتم اینم از شناسنامه منننن، دیدین بالاخره حاضر شد؟ تو دلم گفتم اگه عادل(دوستم) مجرد بود الان دوتایی میرفتیم سفر خارج از ایران. رفتم محل کارش، خانومشم اتفاقا اونجا بود، تو خواب محل کارش یه دکه از این روزنامه فروشیا بود. گفتم وااای نمیدونی شناسنامهام حاضره، الان دیگه با خیال راحت میتونم برم سفر.
تو یه سکانس دیگه آماده میشدم برم شمال، دیبا که شمال نیست، تو خوابم شمال زندگی میکرد و برنامه میچیدم اون رو هم تو این سفر ببینم.
- ۰۴/۱۰/۲۴

چرا مطالب بایگانی انقدر کمه
پاک کردی یا مطالبت پریده بود و این وب جدید بوده؟!