الهی به امید تو

همه مطالب از سر دلتنگی خواهد بود

دانشگاه 1

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۵ ب.ظ

میدونم این قسمت شاید بی مزه باشه ولی قسمت های بعدی شاید جبران کنم


مقدمه :

دیروز از دانشگاه تماس گرفتن

سلام آقای فلانی

بله خودمم

شما برگه معافیت تحصیلی تون رو نداده بودین دانشگاه(موضوع سه سال قبل)

نه تحویل دادم فکر کنم

نه تو پرونده نیست فردا بیایین تا از بایگانی بگردین

در ضمن فارق التحصیل شدین تسویه هم نکردین

چشم


شب مابین مدارک دیدم برگه دست منه

 و صبح راهی دانشگاه شدم

تو حیاط دانشگاه پرسه میزدم که این خاطرات تو ذهنم تداعی شد



قبل از ورود به دانشگاه:


سال آخر دبیرستان یه مشاور بهم پیشنهاد داد تغییر رشته دادم و  سوای دیپلم ریاضی ،دیپلم دیگری گرفتم

ولی همون سال نتونستم در کنکور شرکت کنم

در نتیجه یه سال پشت کنکور ماندم

اون روز ها هم انگیزه و هم انرژی زیادی نسبت به الانم داشتم

بنابر این رفتم سرکار

شغلی که بی ربط به رشته ای که میخواستم در دانشگاه ادامه بدم ، نبود

یه ماه مونده به کنکور از کار استعفا دادم

ومثلا درس خوندم خانواده پی گیر درس بودن و نمیخوندم و میگفتم بلدم همه مطالب رو تو کار مرور کرده بودم یجورایی

کنکور دانشگاه آزاد و دولتی جدا از هم بود

اول کنکور دانشگاه آزاد رو دادم خیلی آسون بود

وقتی از سر جلسه آزمون اومدم خونه بابام گفت دیدی چیزی بلد نبودی ؟

لااقل بشین واسه آزمون بعدی یه چیزایی بخون

منم گفتم نه بابا آسون بود (ولی تو دلم میترسیدم، چون میدونستم دانشگاه دولتی به مراتب خیلی سخت خواهد بود)

تا اینکه آزمون دولتی هم برگزار شد 

تو دلم مشکوک بودم که قبول میشم یا نه

اول جواب های دانشگاه آزاد اومد قبول شده بودم

تا اینکه روز موعود فرارسید

شاید جزء اولین نفراتی بودم که نتیجه آزمون رو دیدم

یواشکی رفتم اتاقم و وارد سایت سنجش شدم  وقتی دیدم نوشته پذیرفته شده در فلان دانشگاه فریاد زدم :

من قبول اولدوم، (قبول شدم)

مادر و خاهرم خونه بودن اول باور نکردند

خواهرم خودش اومد و چک کرد دید نه راست میگم

خیلی حس خوبی داشت

تو شهر خودت و رشته مورد علاقه خودت قبول بشی منتها ورودی نیمسال دوم یعنی بهمن ماه بودم


ادامه دارد...

  • آشنای غریب

نظرات  (۶)

خوب بود.. مخصوصا اونجا که قبول شدین..منتظر ادامشیم :)
پاسخ:
ممنون
 شما چنتا پیام بازرگانی ببینین تا ادامشو بگم :D
  • بهارنارنج :)
  • چه خوب:)


    من اصلا خاطرات خوبی ندارم از روزای شروع
    پاسخ:
    اینا روزای قبل شروع بود روزای اول منم خاطرات زیاد خوبی نداشتم
    میگم بعدا
    واقعا کار خوبی کردن ازمون دانشگاه آزاد و دولتی رو یکی کردن
    پاسخ:
    آره البته شاید!
    من این حس رو تو آزمون ارشد داشتم
    نصف شب نتایج اومد
    کل اهالی خونه رو بیدار کردم از ذوق زدگی!
    دانشگاه تبریز آرزوی محالی بود برام یه روزایی!!
    پاسخ:
    شما ارشد هم خوندین؟




    تازه خدا هم هواتونو داره هاااخانم معلم
    میبینه سرماخوردین 
    مدارس رو پشت سر هم نعطیل میکنه:)))
    یکم دیگه همت کنیمت عید نوروز چیزی نمونده:D
    بله ارشد ادبیاتم.
    بله خدا که خیلی هوامون رو داره:)
    نگین تو رو خدا کلی عقب افتادیم از درسا اونم دم امتحانات ترم اول
    یکی دو روزش خوب بود ولی دیگ هشورش در اومد حسابی!
    پاسخ:
    خیلی خوب

    تو شعر هم تبحر دارین؟
    می تونین ایرادات شعر یه تازه کار رو بگین؟

    الهی همیشه هوامونو داشته باشه


    بله حتما
    پاسخ:
    پس میفرستم براتون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی